دستاوردهای مقتدرانه در میدان تنها زمانی برای ملت ایران قابلیت نقدشوندگی دارد که در حوزه سیاسی و دیپلماتیک مذاکره کنندگان توانایی تثبیت آن‌را در پای میز مذاکره داشته باشند.

باشگاه خیرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - پس از چهل روز نبرد سنگین و بی‌امان که با تجاوز آشکار ائتلاف آمریکایی-صهیونی به حریم هوایی و خاکی جمهوری اسلامی ایران آغاز شد، کاخ سفید با پذیرش شروط ده گانه تهران، توانست به یک آتش‌بس دو هفته‌ای دست پیدا کند. برای درک عظمت این لحظه، باید به چهل روز پیش بازگشت؛ روزی که واشنگتن با همدستی تل‌آویو برای دست‌یابی به اهدافی جاه‌طلبانه همچون تغییر ساختار سیاسی در ایران، نابودی کامل توان موشکی و برچیدن برنامه هسته‌ای، جنگ ظالمانه‌ای را علیه کشورمان آغاز کرد.

دشمن تصور می‌کرد با جنایت هولناکی همچون ترور رهبر شهیدمان در ساعات اولیه، شیرازه امور در تهران از هم خواهد پاشید و فضای داخلی آماده ناآرامی‌های اجتماعی گسترده خواهد شد. اما آنچه در عمل و در کف خیابان‌های شهر‌های مختلف کشور رخ داد، یک غافلگیری راهبردی برای طراحان این تجاوز در واشنگتن و تا‌آویو بود. ایران نه تنها در کوتاه‌ترین زمان ممکن انسجام سیاسی و اجتماعی خود را بازیافت، بلکه با اجرای دقیق طرح «جنگ منطقه‌ای»، هزینه‌های نبرد را به عمق منافع ایالات متحده در خلیج‌فارس و پایگاه‌های منطقه‌ای منتقل کرد.

راهبرد «چشم در برابر سر» که جایگزین پاسخ‌های متوازن سنتی «چشم در مقابل چشم» شد، چنان لرزه‌ای بر پیکره اعتبار نظامی آمریکا انداخت که رئیس‌جمهور این کشور را که با ادبیاتی تند و گنده‌گویانه وارد میدان شده بود پس گذشت چند روز در بن‌بستی بی‌سابقه قرار داد. پاسخ‌های حساب شده و سنگین ایران در حوزه نظامی، فشار اقتصادی که از طریق مدیریت تنگه هرمز از سوی ایران به اقتصاد جهانی به ویژه آمریکا وارد شد و همچنین شکست مفتضحانه عملیات زمینی ارتش امریکا در خاک ایران به منظور دست‌یابی به اورانیوم غنی شده باعث شد تا فشار سنگین سیاسی بر روی ترامپ ایجاد شود و کاخ سفید را بیش از پیش مجبور کند تا به سمت هرگونه آتس‌بسی با تهران حرکت کند.


پذیرش این آتش‌بس، نه یک انتخاب تاکتیکی از سوی کاخ سفید، بلکه اعترافی ناگزیر به شکست پروژه‌ای است که قرار بود ایران را با تغییر نظام سیاسی و تجزیه برای همیشه به زانو درآورد، اما در پس از ۴۰ روز جهاد و مجاهدت از سوی رزمندگان در میدان دفاع از حریم ایران و حضور ملت ایران در خیابان‌ها در حمایت از فرزندان خود نهایت منجر به تثبیت جایگاه تهران به عنوان قدرت بلامنازع منطقه شد.

نبرد در سنگر دیپلماسی؛ ضرورت هوشیاری در برابر فریب آمریکایی

واقعیت این است که جنگ رمضان پس از چهل روز در میدان نظامی متوقف شده، اما این جنگ در میدانی دیگر یعنی در میدان دیپلماسی و سیاست با تمام قوا ادامه دارد. پذیرش شروط ده گانه ایران توسط رئیس‌جمهوری که پیش‌تر از نابودی ایران سخن می‌گفت، نشان‌دهنده آن است که دشمن در موضع ضعف مطلق قرار گرفته است. با این حال، تاریخ روابط بین‌الملل ثابت کرده که آمریکا همواره تلاش می‌کند آنچه را در میدان نبرد از دست داده، در اتاق‌های دربسته مذاکره و با استفاده از لفاظی‌های حقوقی بازپس بگیرد. از این رو، مذاکرات سیاسی فعلی را باید به مثابه عملیاتی در یک «میدان دیگر» نگریست.

دیپلمات‌های ایران وظیفه دارند دستاورد‌های چهل روز شجاعت رزمندگان را در قالب قرارداد‌های بین‌المللی نقد و تثبیت کنند. تثبیت پیروزی‌های میدانی، از جمله تغییر رژیم حقوقی تنگه هرمز و صادرات نفت آزادانه نفت ایران، از مهم‌ترین را‌های تضمین امنیت بلندمدت برای ملت ایران است. هرگونه ورود به صلح باید بر پایه قدرت باشد، نه صرفاً توقف درگیری.

دشمن باید درک کند که آتش‌بس، فرصتی برای بازسازی قوا و حمله مجدد برای او نیست، بلکه مرحله‌ای برای پذیرش نظم جدیدی است که در آن ایران، نه به عنوان یک بازیگر تحت فشار، بلکه به عنوان معمار اصلی امنیت منطقه شناخته می‌شود. فرجام این ۴۰ روز، نه تنها پیروزی نظامی، بلکه تبلور اراده ملتی است که نشان داد دیپلماسی بدون اقتدار میدانی، جز سرابی بیش نیست. امروز، صلح واقعی در سایه موشک‌ها و اقتدار دریایی ایران در دسترس است.

شکست «قمار اصفهان»؛ فروریختن آخرین سنگر اعتبار نظامی واشنگتن

در هفته‌های پایانی نبرد، زمانی که حملات هوایی دشمن به اهداف نمادین خود دست نیافت، اتاق جنگ آمریکا برای فرار از باتلاق سیاسی، دست به یک ماجراجویی انتحاری زد. عملیات زمینی در منطقه اصفهان با هدف دسترسی به ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران، آخرین برگ رئیس‌جمهور آمریکا برای ساختن یک «تصویر پیروزی» در رسانه‌های جهانی بود. واشنگتن به شدت نیاز داشت تا پیش از پذیرش هرگونه مذاکره، دستاوردی ملموس را به افکار عمومی خود نشان دهد تا مانع از فعال شدن روند استیضاح رئیس‌جمهور در کنگره شود؛ روندی که به دلیل تزلزل جایگاه جهانی آمریکا و شکست‌های میدانی، به شدت از سوی مخالفان دنبال می‌شد.

با این حال، «عملیات اصفهان» به جای آنکه فرشته نجات کاخ سفید باشد، به نماد سقوط اعتبار نظامی ارتش آمریکا بدل گشت. گرفتار شدن نیرو‌های زبده آمریکایی در لایه‌های پدافندی و کمین‌های هوشمندانه نیرو‌های مسلح ایران، چنان ضربه حیثیتی به پنتاگون وارد کرد که حتی رسانه‌های منتقد داخلی در آمریکا نیز از آن به عنوان شکستی بزرگ یا «ویتنام قرن بیست و یکم» یاد کردند. این شکست مفتضحانه در کنار ناتوانی در فلج کردن توان شبکه موشکی ایران، رئیس‌جمهور آمریکا را در موقعیتی قرار داد که برای حفظ بقای سیاسی خود در واشنگتن، چاره‌ای جز تن دادن به شروط عزتمندانه ایران برای هرگونه آتش‌بسی ندید.

رژیم حقوقی جدید در تنگه هرمز؛ نقد کردن پیروزی در شاهرگ انرژی

در حالی که نبرد در میدان‌های نظامی به سکوت موقت رسیده، ایران با هوشمندی تمام، یکی از بزرگترین پیروزی‌های ژئوپلیتیک خود را در تنگه هرمز تثبیت کرده است. در طول این ۴۰ روز، ایران توانست به شکلی نظام‌مند، رژیم جدیدی از عبور و مرور را در این آبراهه حیاتی مستقر کند. دریافت عوارض از کشتی‌های تجاری و نفت‌کش‌ها و الزام به هماهنگی پیشین برای عبور، دیگر یک ادعا نیست، بلکه به یک واقعیت میدانی تبدیل شده است. ایران با این اقدام، نه تنها تحریم‌های نفتی را در عمل بی‌اثر کرد و فروش نفت خود را به بالاترین سطح ممکن رساند، بلکه ابزار فشار بی‌سابقه‌ای بر بازار‌های انرژی و مالی غرب به دست آورد.

دولت درمانده آمریکا که تحت فشار شدید افکار عمومی بابت افزایش سرسام‌آور قیمت سوخت قرار دارد، اکنون در شرایطی است که هرگونه مخالفت با این نظم جدید می‌تواند به معنای بازگشت بحران به بازار‌های جهانی باشد. برای ایران، تثبیت این رژیم حقوقی در مدت دو هفته آتش‌بس، یک اولویت حیاتی است. این دستاورد باید از یک اقدام جنگی به یک «هنجار بین‌المللی» تبدیل شود. هرگونه کوتاه آمدن از دریافت عوارض یا نظارت حاکمیتی بر تنگه هرمز به بهانه سامان دادن به بازار‌های انرژی غرب، به معنای واگذاری داوطلبانه برتری نظامی در پای میز مذاکره است. ایران اکنون کلید جریان انرژی جهان را در دست دارد و این واقعیتی است که واشنگتن در اسناد آتش‌بس به طور ضمنی آن را پذیرفته است و باید با تثبیت آن در پای میز مذاکره به حقی قانونی برای ایران تبدیل شود.

جبهه لبنان؛ خط قرمز غیرقابل معامله در معادلات صلح

یکی از پیچیده‌ترین ابعاد این آتش‌بس، تلاش رژیم صهیونیستی برای جدا کردن جبهه‌های نبرد است. تل‌آویو که در طول چهل روز گذشته تحت ضربات سنگین موشکی ایران و نیرو‌های مقاومت قرار داشته، اکنون در تلاش است تا با حمایت واشنگتن، آتش‌بس را صرفاً به مرز‌های ایران محدود کرده و دست خود را برای ادامه جنایت در جنوب لبنان باز بگذارد. اما موضع راهبردی تهران در این خصوص باید قاطع و غیرقابل چرخش باشد: «اتمام درگیری در تمام جبهه‌ها، پیش‌شرط آغاز هرگونه گفتگوی سیاسی است».

پذیرش آتش‌بس از سوی ایران نباید به هیچ عنوان به معنای رها کردن بازوی توانمند مقاومت در لبنان باشد. تداوم جنگ در جنوب لبنان از سوی رژیم صهیونیستی، به مثابه نقض مستقیم توافق بر سر هرگونه آتش‌بس است. ایران باید به طرف آمریکایی تفهیم کند که اگر رژیم صهیونیستی بخواهد شکست‌های خود از ایران را با فشار بر حزب‌الله جبران کند، تهران حق خود را برای بازگشت به فاز تهاجمی و استفاده از گزینه‌های سخت‌تر محفوظ می‌داند. امنیت لبنان و غزه، بخشی جدایی‌ناپذیر از امنیت ملی ایران تعریف شده و این موضوع باید به عنوان یکی از بند‌های تغییرناپذیر در مذاکرات پیش‌رو تثبیت شود. ایران نشان داده است که در میدان دیپلماسی نیز مانند میدان نبرد، از حقوق متحدان استراتژیک خود با همان جدیتی دفاع می‌کند که از خاک خود.

از اقتدار میدانی تا ثبات سیاسی؛ گذار به سوی صلح عزتمندانه

در نهایت، واقعیت کتمان‌ناپذیر هر منازعه نظامی این است که غرش توپ‌ها و صف‌آرایی‌ها باید در نقطه‌ای جای خود را به منطق دیپلماسی و تدبیر سیاسی بدهد. حرکت به سوی آتش‌بس و نهایتاً صلح پایدار، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی برای تثبیت دستاورد‌های جان‌فشانانه رزمندگان و آغاز فرآیند بازسازی و بازگشت جامعه به روند عادی زندگی است. تاریخ گواهی می‌دهد که هیچ جنگی بدون نشستن بر سر میز مذاکره به فرجام نهایی نرسیده است؛ نبرد ۴۰ روزه ایران با جبهه آمریکایی-صهیونیستی نیز از این قاعده مستثنی نیست و اکنون زمان آن فرارسیده تا «پیروزی در میدان» به «سند اقتدار در سیاست» بدل شود.

نکته حیاتی در این مقطع، هوشیاری تیم مذاکره‌کننده در گفت‌و‌گو‌های پیش‌رو در پاکستان است. دیپلمات‌های ما باید با تکیه بر برتری مطلق میدانی و درس گرفتن از «سوابق سیاه بدعهدی واشنگتن» —که پیش‌تر توافقات را به بستری برای تجاوز مجدد بدل کرده بود—وارد این کارزار شوند. هدف اصلی، نقد کردن پیروزی‌های ۴۰ روزه و تبدیل خون پاک شهدا و «امام شهیدمان» به تضمین‌های عینی و پایدار است. تنها با یک دیپلماسی متکی بر قدرت و عبرت از گذشته است که می‌توان پیروزی نظامی را به امنیتی بلندمدت گره زد و ثمره این جهاد مقدس را در سفره و آرامش ملت بزرگ ایران تثبیت کرد.

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار